
آخرین مرحله از زندگی جدید "مَنونش"
یا "فنای فکر" بود. شروع آن
16 اکتبر 1951 میلادی بود که به مدت 4 ماه
به طول انجامید. این مرحله همراه با خلوت
نشینی و روزه های طاقت فرسا بود و مهربابا
آن را با روشن نمودن آتش دونی
در مهرآباد پایان دادند. آنچه که مهربابا
در آتش دونی افکندند، تکه کاغذی بود که بر
آن نوشته شده بود:
تمامی مراسم
و آداب و تشریفات کلیه ی مذاهب دنیا، به
این وسیله در شعله های آتش نابود می
گردند.
همه ی این اعمال از
سوی اوتار مهربابا، کارهایی درونی و جهانی
بودند که مفهوم و درک آن از ذهن محدود
انسانی خارج است.

در ماه می 1952 مهربابا دوباره به دیدار
مغرب زمین رفتند. مهربابا به کانون روحانی
و نوساز مهر در مرتل بیچ،
رفتند. این مرکز را مریدان غربی مهربابا
بر طبق دستور مستقیم مهربابا تاسیس
نمودند. در 24 می در حالی که مهربابا از
شرق به غرب آمریکا با اتومبیل در سفر
بودند، اتومبیل ایشان مورد تصادف شدیدی
قرار گرفت.
مهربابا و سه تن از مریدان زن به شدت
مجروح شدند. بابا و نزدیکترین مرید زن
ایشان به بیرون از ماشین پرتاب شدند و
خونشان بر روی زمین مرطوب آنجا جاری
گردید. این جراحتها هرگز نتوانستند در
فعالیتهای جهانی بابا در آمریکا وقفه ای
ایجاد کنند. پس از بهبودی بابا و گروه
ایشان به هندوستان باز گشتند

مهربابا در اواخر سال 1952 مرحله ی بی
نظیری را آغاز نمودند که آن را
"زندگی آتشین و آزاد" نام نهادند.
درباره ی این مرحله از کار بابا فرمودند:
در نخستین بخش زندگی آزاد، قیدها بر
آزادی حاکم بودند. در این مرحله بود که
فاجعه شخصی من که سالها پیش از این آن را
پیشگویی کرده بودم به صورت یک حادثه
اتومبیل در حین عبور از قاره ی آمریکا رخ
داد. و عذاب ذهنی و جسمانی زیادی را موجب
شد. لازم بود در آمریکا این حادثه رخ دهد،
مشیت الهی چنین ایجاب می کرد. در بخش دوم
از زندگی آزاد، آزادی بر قید حاکم بود. و
در بخش سوم این زندگی آزاد، آزادی و قید
هر دو در آتش عشق الهی سوخته و نابود
گردیدند. و بر این اساس، پایه و اساس
اوهام دوگانگی و همه ی آنچه بدان مربوط می
شد منهدم شده و از میان می رود.
در زندگی آتشین و
آزاد تمام نقاط منفی حیات نفس به نحو کامل
سوخته و منهدم می گردد و نتیجه این خواهد
بود که دنیا درک خواهد کرد که مهربابا و
همه با خدا یکی هستند.