به مدت هفت ماه مهربان اوقات خود را بیشتر
نزد باباجان سپری کرد . سپس روزی در ژانویه
1914 میلادی , در حالی که صدها نفر از
مریدانش اطراف وی حلقه زده بودند, مهربان
را به سوی خویش فرا خواند. او صورت مهربان
را در دستان خود گرفت و گفت: "مهربان تو پسر محبوب من هستی که جهان را تکان
خواهی داد و به تمام انسانها بی اندازه خدمت
خواهی کرد."
و سپس پيشاني مهربان (درست میان دو ابروی او)
را بوسيده و مهربان بلافاصله آگاهی خود را از
دنیا از دست داد.
بوسه
ی باباجان ,حجاب مهربان را کنار زد و مقام
حقیقی خدا_آگاهی او را آشکار ساخت. مهربان به
سختی و به هر طریقی که بود , خود را به اتاق خود
رساند و به مدت 9 ماه، بدون خورد و خواب در
حالت خلسه به سرُبرد. به تدریج مهربان از آن
حالت خلسه بیرون آمد و دوباره نزد بابا جان
حضور یافت.
بابا جان بنای بزرگ روحانیت این دوره را پایه
گزاری کرده و تکمیل آن را به عهده چهار نفر
از اقطاب دیگر زمان خویش گذاشت. (نارایان
ماهاراج _ سائی بابا شیردی _ تاج الدین بابا _
اوپاسنی ماهاراج) که همگی دست به دست هم داده
و مهربان را برای آغاز فعالیت اوتاری آماده
کردند.